# تأثیر معماری دوران پهلوی بر هویت ملی و مدرنیته

نوشته دکتر احمد ربانی مقدم

## تأثیر ملی‌گرایی و الهام از معماری باستانی در دوران پهلوی اول

ملی‌گرایی در دوران پهلوی اول، به عنوان یکی از ایدئولوژی‌های اصلی حکومت، نقش بسزایی در تأکید بر هویت فرهنگی و ملی ایران داشت. این جنبش سیاسی-فرهنگی که هدف آن بازگرداندن ارزش‌ها و نمادهای باستانی ایران بود، به طور مستقیم در معماری بناهای دولتی و عمومی این دوره منعکس شد [[8]]. استفاده از عناصر تزئینی باستانی، به ویژه نقوش فروهر و طرح‌های مرتبط با هنر ساسانی و هخامنشی، به عنوان بخشی از این روند ترویج هویت ملی عمل کردند. این عناصر نه تنها به عنوان نمادهای تزئینی بلکه به عنوان ابزاری برای القاء حس عظمت و اقتدار در ذهن مردم نیز به کار رفتند.

در طراحی بناهای مهم دولتی و آموزشی مانند دانشگاه تهران و موزه ایران باستان، نقوش فروهر به عنوان یکی از عناصر اصلی تزئینی مورد استفاده قرار گرفتند. این نقوش که الهام گرفته از هنرهای باستانی ایران بودند، به وضوح نشان‌دهنده تلاش برای بازتاب هویت ملی و تأکید بر ارتباط با گذشته‌های شکوهمند ایران هستند [[3,6]]. به عنوان مثال، در موزه ایران باستان، نمادهای باستانی به صورت هماهنگ در طراحی نمای بیرونی و داخلی ساختمان به کار رفته‌اند تا این بنا نه تنها به عنوان یک موزه، بلکه به عنوان نمادی از اقتدار و هویت ملی شناخته شود. این رویکرد معماری ادامه یافت و در بناهای دوران پهلوی دوم نیز مشاهده شد [[9]].

علاوه بر نقوش فروهر، نمونه‌های دیگری از عناصر باستانی نیز در معماری دوران پهلوی اول به کار رفتند. نقوش طاق بستان، که شامل صحنه‌های شکار، تاج‌گذاری پادشاهان ساسانی مانند خسرو پرویز و اردشیر دوم، و نمادهایی از ایزدان باستانی همچون فروهر و آناهیتا هستند، الگویی برای طراحی تزئینات بناهای دوران پهلوی شدند. این نقوش که به صورت سنگ‌تراشی روی دیواره‌های طاق حک شده‌اند، از لحاظ تناسبات هندسی و زیبایی‌شناسی الهام‌بخش بودند [[1]]. به عنوان مثال، تناسبات هندسی طاق بزرگ طاق بستان، که دارای ابعاد ۵/۷ متر پهنا، حدود ۹ متر ارتفاع و ۵/۶ متر عمق است، به عنوان الگویی برای طراحی قوس‌ها و ستون‌ها در بناهای دوران پهلوی استفاده شد. این تناسبات نه تنها زیبایی بصری ایجاد کردند، بلکه به عنوان ابزاری برای القاء حس عظمت و استحکام در طراحی بناها به کار رفتند.

موزه هگمتانه نیز یکی از نمونه‌های برجسته‌ای است که در آن شباهت‌های سبکی و الهام از معماری باستانی به خوبی مشهود است. این موزه که در سال ۱۳۷۳ افتتاح شد، دارای آثار باستانی برجسته‌ای از دوران مادها، هخامنشیان، اشکانیان و پارتیان است. از جمله مهم‌ترین این آثار می‌توان به پایه ستون‌های متعلق به کاخ‌های هخامنشی اشاره کرد که نمونه‌ای از استفاده از مصالح سنگی در معماری باستانی هستند [[2]]. این آثار نه تنها به عنوان نمادهایی از گذشته‌های شکوهمند ایران عمل می‌کنند، بلکه در طراحی بناهای دوران پهلوی نیز الهام‌بخش بوده‌اند. به عنوان مثال، در موزه ایران باستان و ساختمان شهربانی (کاخ وزارت خارجه فعلی)، از نقوش و طاق‌های طاق بستان الهام گرفته شده است [[6]].

در نهایت، استفاده از عناصر باستانی در معماری دوران پهلوی اول، نه تنها به عنوان ابزاری برای بازتاب هویت ملی، بلکه به عنوان روشی برای تلفیق سنت و مدرنیسم نیز عمل کرد. این رویکرد در طراحی بناهای دوران پهلوی دوم نیز ادامه یافت و در آثاری مانند برج آزادی به خوبی مشهود است [[9]]. بنابراین، می‌توان گفت که ملی‌گرایی و الهام از معماری باستانی در دوران پهلوی اول، نه تنها به عنوان بخشی از سیاست‌های فرهنگی حکومت، بلکه به عنوان ابزاری برای القاء حس عظمت و اقتدار در ذهن مردم نیز عمل کرد.

## تلفیق سبک‌های غربی و عناصر ایرانی در معماری دوران پهلوی: تحلیل جامع و تطبیقی

در طول دوران پهلوی، به‌ویژه در دو دوره پهلوی اول و دوم، شاهد تحولات چشمگیری در معماری ایران بوده‌ایم که نشان‌دهنده تلاش برای هماهنگی و تلفیق میان سبک‌های مدرن غربی و عناصر معماری سنتی ایرانی است. این رویکرد ترکیبی نه تنها تحت تأثیر محیط فرهنگی و سیاسی داخلی قرار داشت، بلکه به دلیل تماس نزدیک با معماری غربی و اندیشه‌های مدرن آن نیز شکل گرفت [[11]].

یکی از مهم‌ترین تأثیرات خارجی که در دوران پهلوی مشهود است، رویکرد معماری باوهاوس آلمان است. این سبک که بر سادگی، عملکردی بودن و استفاده از مصالح مدرن تأکید دارد، به‌طور مستقیم در دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران به کار گرفته شد. مدیریت امانوئل پونترمولی در این دانشکده نقش حیاتی در پذیرش و ترویج اصول باوهاوس داشت. ویژگی‌های اصلی این سبک شامل بام‌های تخت، استفاده از مصالح مدرن (مانند بتن، فلز و شیشه)، تعادل در ترکیب احجام و اجزای نما، و زیبایی کارکردی بود که در آثار اساتید و دانشجویان این دانشکده به وضوح دیده می‌شود [[10]].

علاوه بر این، استفاده از مصالح و فناوری‌های مدرن در کنار عناصر سنتی ایرانی، مانند قوس‌ها و ستون‌ها، یکی دیگر از ویژگی‌های برجسته این دوره است. این ترکیب منحصر به فرد به معماران اجازه داد تا در حالی که از آخرین دستاوردهای فناوری مدرن استفاده می‌کردند، هویت فرهنگی ایران را حفظ کنند. برای مثال، نیکلای مارکف، معمار خارجی فعال در دوران پهلوی اول، از مصالح محلی مانند آجر و شیوه‌های سنتی ساخت و ساز استفاده کرد و در عین حال الگوهای نئوکلاسیک و مورسک را در طراحی‌های خود به کار برد [[4]].

نقش معماران خارجی در این فرآیند تلفیق نیز قابل توجه است. اندره گدار، باستان‌شناس و معمار فرانسوی، یکی از شخصیت‌های کلیدی در این دوره بود که با الهام از عناصر سنتی ایرانی و استفاده از تکنیک‌های مدرن، موفق به ایجاد بناهایی شد که تلفیقی از هر دو سبک بودند. او در طراحی موزه ایران باستان و مقبره حافظ با ماکسیم سیرو همکاری کرد و در مرمت مسجد جامع اصفهان، مسجد شاه و مسجد شیخ لطف الله نقش داشت [[5]].

در نهایت، می‌توان گفت که این تلاش برای تلفیق سبک‌های غربی و عناصر ایرانی، به شکل‌گیری هویت معماری مدرن ایران کمک کرد. این رویکرد نه تنها به عنوان نمادی از مدرنیته عمل کرد، بلکه به تقویت حس ملی‌گرایی و هویت فرهنگی نیز کمک کرد. بنابراین، تحلیل دقیق این دوره می‌تواند به درک بهتر تحولات معماری معاصر ایران و نقش عوامل داخلی و خارجی در شکل‌گیری آن کمک کند [[11]].

## نقش بناهای دولتی و عمومی در القای حس عظمت و اقتدار در دوران پهلوی

معماری بناهای دولتی و عمومی در دوران پهلوی، به‌ویژه در دو دوره پهلوی اول و دوم، نقش محوری در شکل‌دهی هویت شهری و تقویت حس عظمت و اقتدار داشته است. این موضوع نه تنها در قالب طراحی‌های معماری خاص، بلکه در بازتاب‌های فرهنگی و سیاسی نیز مشهود است [[5]].

در دوران پهلوی اول، معماری بناهای دولتی تحت تأثیر مستقیم عناصر باستانی قرار گرفت. به عنوان مثال، کاخ شهربانی (که امروزه به عنوان وزارت خارجه شناخته می‌شود) و موزه ایران باستان، از جمله آثاری هستند که در طراحی خود از نقوش و عناصر طاق بستان الهام گرفته‌اند. طاق بستان، با نقوش برجسته‌ای از صحنه‌های شکار و تاج‌گذاری پادشاهان ساسانی و نمادهایی از ایزدان باستانی، الگویی برای طراحی قوس‌ها و ستون‌های بناهای دوران پهلوی شد [[1,6]]. این تأثیرات در کاربرد تناسبات هندسی دقیق و استفاده از فضاهای طاق‌دار در معماری مشهود است.

استفاده از قوس‌ها و ستون‌ها در بناهای دولتی دوره پهلوی به منظور القاء حس عظمت و اقتدار به‌طور گسترده مورد توجه قرار گرفت. ستون‌های مرتفع و کشیده در ورودی بناها، نمونه‌ای از این رویکرد بودند که به مدد آن‌ها سعی شد نظامی از باستانگرایی و عظمت را در ذهن بیننده القا کنند. این عناصر در آثاری مانند کاخ شهربانی و بانک ملی به خوبی مشهود است [[3]]. علاوه بر این، کنگره‌های بام که به شکل خطوط عمودی و افقی طراحی شده بودند، به عنوان نمادی از زیبایی و عظمت در طراحی معماری به کار رفتند. این تزئینات تا پایان دوره پهلوی دوم ادامه داشتند و به تلفیق سنت و مدرنیسم کمک کردند [[6]].

ملی‌گرایی به عنوان یک مفهوم سیاسی در آغاز سده چهاردهم شمسی، تعریف جدیدی از هویت ملی ارائه داد که جایگزین علایق ملی و باستانی به جای آیین‌های قومی و دینی شد. این رویکرد در طراحی بناهای دولتی دوره پهلوی اول به وضوح مشهود است. برای مثال، استفاده از نمادهای باستانی در نمای ساختمان‌ها نشان‌دهنده تلاش برای القاء حس عظمت و هویت ملی است. این موضوع در تحلیل نقش بناهای دولتی و عمومی در القاء حس عظمت و اقتدار در معماری پهلوی اول و دوم بسیار مرتبط است [[8,9]].

به طور خلاصه، بناهای دولتی و عمومی در دوران پهلوی نه تنها از نظر معماری جذاب بودند، بلکه به عنوان نمادهایی از مدرنیته و هویت ملی نیز عمل می‌کردند. این بناها با الهام از عناصر باستانی و تلفیق آن‌ها با سبک‌های مدرن غربی، توانستند حس عظمت و اقتدار را در ذهن شهروندان و مراجعان القا کنند. این رویکرد نه تنها در طراحی داخلی و خارجی بناها مشهود بود، بلکه در تحولات فرهنگی و اجتماعی این دوره نیز تأثیرگذار بود [[5]].

## تفاوت‌های سبکی در معماری دوران پهلوی: باستان‌گرایی در مقابل مدرنیسم

معماری دوران پهلوی، به‌ویژه در دو دوره پهلوی اول و دوم، نمونه‌ای برجسته از تضاد و تحول در سبک‌ها و رویکردهای طراحی است که هر یک تحت تأثیر شرایط فرهنگی، سیاسی و اجتماعی آن زمان قرار داشتند. در دوران پهلوی اول، معماری عمدتاً باستان‌گرایانه بود و در دوران پهلوی دوم، رویکرد مدرنیستی جایگزین این سنت شد. این تغییرات نه تنها نشان‌دهنده تحولات داخلی در ایران، بلکه نمادی از تعامل با تمدن غربی و فناوری‌های نوین نیز بودند [[8]].

در دوران پهلوی اول (1304 تا 1320)، معماری باستان‌گرایانه به عنوان بخشی از حرکت ملی‌گرایانه و تلاش برای بازسازی هویت ملی ایران ظهور کرد. این رویکرد به‌ طور خاص در بناهای دولتی و عمومی مشهود بود که در آن‌ها عناصر باستانی ایرانی، مانند نقوش فروهر، ستون‌های مرتفع، و قوس‌های نعل اسبی، به‌کار رفتند. این الگوها اغلب الهام‌گرفته از معماری دوره‌های هخامنشی و ساسانی بودند و به منظور القاء حس عظمت و اقتدار نظامی و باستان‌گرایی به کار رفتند. به‌عنوان مثال، کاخ شهربانی و بانک ملی نمونه‌های برجسته‌ای از این رویکرد هستند که در آن‌ها از مصالح سنتی مانند آجر قرمز و سنگ استفاده شده است [[3]].

تأثیر معماران خارجی در دوران پهلوی اول نیز نقش مهمی در شکل‌گیری این سبک باستان‌گرا داشت. آندره گدار، باستان‌شناس و معمار فرانسوی، در طراحی بناهایی مانند موزه ایران باستان و مقبره فردوسی نقش داشت و سبکی مدرن با نمای سنتی الهام‌گرفته از دوره ساسانی را به نمایش گذاشت. نیکلای مارکف، معمار روسی، نیز با استفاده از مصالح محلی و شیوه‌های سنتی ساخت و ساز، بناهای متعددی طراحی کرد که در آن‌ها ویژگی‌های معماری اسلامی و مورسک با لبه‌های کنگره‌دار تلفیق شده بودند. این معماران خارجی با الهام از هنرهای باستانی ایران و سبک‌های مدرن غربی، تحولاتی در معماری این دوره ایجاد کردند [[4]].

با این حال، در دوران پهلوی دوم (1320 تا 1357)، رویکرد معماری دچار تغییر بنیادین شد و مدرنیسم جایگزین باستان‌گرایی شد. این تغییر به‌ویژه در بناهای طراحی‌شده توسط معمارانی مانند هوشنگ سیحون مشهود است. هوشنگ سیحون، با تأکید بر سادگی، کاربردی‌بودن، و استفاده از فرم‌های هندسی نوین، نمونه‌های برجسته‌ای از معماری مدرن ایرانی را ایجاد کرد. او در طراحی بناهایی مانند موزه هنرهای معاصر تهران، از مصالح مدرنتری مانند بتن، فلز، و شیشه استفاده کرد که نشان‌دهنده تمایل به ترکیب مدرنیسم با عناصر بومی بود [[7]].

یکی از ویژگی‌های برجسته معماری دوران پهلوی دوم، تغییر از فرم‌های حجیم و تزئینات سنگین به فرم‌های ساده‌تر و کاربردی بود. این تغییر نه تنها نشان‌دهنده تأثیر مستقیم معماری مدرن غربی، بلکه بیانگر تلاش برای تطبیق این سبک با نیازهای عملکردی و فرهنگی ایران بود. به‌عنوان مثال، برج آزادی و فرودگاه بین‌المللی تهران نمونه‌هایی از این رویکرد هستند که در آن‌ها از خطوط ساده و فرم‌های انعطاف‌پذیر استفاده شده است. این تغییرات نشان‌دهنده نقش بناهای دولتی و عمومی در القای حس مدرنیته و هویت ملی در این دوره بودند [[12]].

در نهایت، تفاوت‌های سبکی در معماری دوران پهلوی نشان‌دهنده تحولات فرهنگی و سیاسی در این دوره بودند. از یک سو، باستان‌گرایی در دوران پهلوی اول به عنوان بخشی از حرکت ملی‌گرایانه برای بازسازی هویت ملی ظهور کرد و از سوی دیگر، مدرنیسم در دوران پهلوی دوم نمادی از پذیرش فناوری‌های نوین و تأثیر تمدن غربی بود. این تغییرات نه تنها نشان‌دهنده تعامل بین سنت و مدرنیسم، بلکه بیانگر تلاش برای ایجاد هویتی نوین در معماری ایرانی بودند.

## تحولات مصالح و فرم‌های معماری در دوران پهلوی: از سنتی به مدرن

معماری دوران پهلوی، به‌ویژه در دو دوره پهلوی اول و پهلوی دوم، گواه تحولات عمیقی در استفاده از مصالح و شکل‌دهی به فرم‌های هندسی بود که همراه با تغییرات فرهنگی و فناورانه در جامعه ایرانی شکل گرفت. این تحولات نه تنها بر توسعه شهرنشینی و هویت معماری تأثیر گذاشت بلکه به عنوان ابزاری برای القای حس مدرنیته و هویت ملی مطرح شد [[2,3]].

در دوران پهلوی اول، مصالح سنتی مانند آجر قرمز و سنگ نقش اصلی را در ساخت‌وساز ایفا می‌کردند. این مصالح که به دلیل دسترسی آسان و انطباق با شرایط اقلیمی منطقه انتخاب می‌شدند، در بناهای دولتی و عمومی مانند کاخ شهربانی و بانک ملی به کار رفتند. استفاده از ستون‌ها و قوس‌ها به عنوان عناصر اصلی در طراحی بناها نیز از ویژگی‌های برجسته این دوره بود. این عناصر الهام‌گرفته از معماری باستانی ایران، به‌ویژه دوران هخامنشیان، بودند و در قالب نقوش فروهر و نمادهای تزئینی مانند خطوط کوفی و ثلث به کار رفتند [[3]]. این رویکرد نه تنها به تقویت حس باستان‌پرستی کمک کرد بلکه نشان‌دهنده تلاش برای بازگشت به ریشه‌های فرهنگی بود.

با گذشت زمان و ورود به دوران پهلوی دوم، تحولات فناورانه و تأثیرات معماری غربی منجر به تغییرات اساسی در استفاده از مصالح ساختمانی شد. مصالح مدرنتری مانند بتن، فلز و شیشه جایگزین آجر قرمز و سنگ شدند. این تغییرات به وضوح در آثاری مانند موزه هنرهای معاصر تهران مشهود است [[10]]. رویکرد باوهاوس آلمان که توسط دانشکده هنرهای زیبا دانشگاه تهران معرفی شد، نقش مهمی در این تحولات ایفا کرد. ویژگی‌های این سبک شامل بام‌های تخت، استفاده از فناوری مدرن، تعادل در ترکیب احجام و اجزای نما، و زیبایی کارکردی بود [[10]]. این رویکرد نه تنها به تقویت حس مدرنیته کمک کرد بلکه به شکل‌گیری هویت مدرن ایرانی منجر شد.

فرم‌های هندسی نوین نیز در معماری پهلوی دوم جایگاه ویژه‌ای پیدا کردند. این فرم‌ها که تحت تأثیر مدرنیسم غربی بودند، به سادگی و کاربردی‌بودن فرم‌ها تأکید داشتند. از سوی دیگر، معماری نوگرای ایرانی تلاش کرد تا عناصر سنتی مانند قوس‌ها و ستون‌ها را با فرم‌های مدرن تلفیق کند. این رویکرد در بناهای دولتی و عمومی این دوره به وضوح دیده می‌شود و نشان‌دهنده نقش این بناها در القای حس مدرنیته و هویت ملی است [[7]].

علاوه بر این، معماری ارگانیک یکی از سبک‌های شاخص دوره پهلوی دوم بود که در آن تأکید بر هماهنگی با محیط طبیعی و استفاده از فرم‌های انعطاف‌پذیر مشاهده می‌شد. این سبک با الهام از طبیعت و استفاده از مصالح محلی، تلاش می‌کرد تا تعامل بین فضا و کاربر را بهبود بخشد. این رویکرد در آثاری مانند برج آزادی و برخی بناهای طراحی‌شده توسط عبدالعزیز فرمانفرماییان نیز دیده می‌شود [[12]].

به طور کلی، تغییرات در استفاده از مصالح و فرم‌های معماری در دوران پهلوی نشان‌دهنده تحولات فرهنگی و فناوری در این دوره بودند. این تحولات نه تنها به تقویت حس مدرنیته و هویت ملی کمک کردند بلکه به شکل‌گیری نوعی معماری خاص منجر شدند که ویژگی‌های آن ارتباط چندانی با پیشینه هویتی ایرانی نداشت [[7]]. این موضوع نشان‌دهنده تأثیر مستقیم معماران خارجی و داخلی در تلفیق سبک‌های مختلف در دوران پهلوی است.

## مقایسه معماری بناهای دوران پهلوی اول و دوم: تلفیق سنت و مدرنیته

در طول دو دوره حکومت پهلوی، معماری ایران شاهد تحولات چشمگیری بود که نه تنها بازتابی از تغییرات سیاسی و فرهنگی آن دوران است، بلکه به عنوان یکی از ابزارهای القاء هویت ملی و مدرنیته نیز عمل کرده است. در این راستا، مقایسه بناهای مشخص دوران پهلوی اول و دوم، از جمله کاخ شهربانی و موزه ایران باستان در مقابل برج آزادی و موزه هنرهای معاصر تهران، نشان‌دهنده تفاوت‌های اساسی در رویکرد به معماری و تأثیر عناصر تاریخی و مدرن بر این دو دوره است [[10]].

در دوران پهلوی اول، معماری بناهای دولتی و عمومی تحت تأثیر مستقیم نقوش و عناصر باستانی قرار داشت. به عنوان مثال، طاق کسری و عناصر هخامنشی به عنوان نمادهایی از شکوه تمدن باستانی ایران، در طراحی بناهایی مانند موزه ایران باستان و کاخ شهربانی (که امروزه به عنوان کاخ وزارت خارجه شناخته می‌شود) الهام‌بخش بودند. نقوش برجسته طاق بستان، شامل صحنه‌های شکار، تاج‌گذاری پادشاهان ساسانی و نمادهایی از ایزدان باستانی، به طور مستقیم در طراحی عناصر تزئینی این بناها دیده می‌شوند [[1]]. این بناها نه تنها از نظر معماری به عنوان نمادهایی از شکوه گذشته عمل می‌کردند، بلکه به عنوان ابزاری برای بازآفرینی هویت ملی در یک دوره تغییر و تحول سیاسی نیز نقش داشتند.

از سوی دیگر، در دوران پهلوی دوم، تلفیق مدرنیسم و عناصر بومی به عنوان یکی از ویژگی‌های برجسته معماری آن دوره شناخته می‌شود. برج آزادی و موزه هنرهای معاصر تهران نمونه‌هایی از این رویکرد هستند. این بناها تحت تأثیر سبک باوهاوس آلمان و استفاده از مصالح و فناوری مدرن طراحی شده‌اند، اما در عین حال از عناصر بومی و تاریخی نیز بهره برده‌اند. به عنوان مثال، برج آزادی با استفاده از قوس‌هایی که به طاق‌های ساسانی شباهت دارد، تلاش کرده است تا مدرنیته را با هویت سنتی ایرانی ترکیب کند [[5]]. این رویکند نه تنها به تقویت حس مدرنیته کمک کرد، بلکه به عنوان نمادی از اقتدار و هویت ملی نیز عمل کرد.

نقش بناها در القاء حس مدرنیته و هویت ملی در هر دو دوره از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود. در دوران پهلوی اول، این بناها به عنوان ابزاری برای بازآفرینی هویت ملی و احیای فرهنگ باستانی عمل می‌کردند، در حالی که در دوران پهلوی دوم، بیشتر بر تلفیق مدرنیسم و عناصر بومی تأکید شد. این تفاوت نه تنها نشان‌دهنده تغییرات در نگرش به معماری است، بلکه بازتابی از تحولات فرهنگی و سیاسی آن دوران نیز محسوب می‌شود [[9]].

به طور خلاصه، بناهای دوران پهلوی اول و دوم نه تنها از نظر معماری مهم بودند، بلکه در تحولات فرهنگی و سیاسی نیز نقش داشتند. این بناها به عنوان نمادهایی از شکوه گذشته و مدرنیته حال، تأثیر عمیقی بر هویت ملی و اجتماعی ایران گذاشتند. بررسی دقیق‌تر این بناها و تحلیل تأثیر عناصر تاریخی و مدرن بر آن‌ها می‌تواند زمینه‌ساز تحقیقات بیشتری در این زمینه باشد.

## تحلیل تأثیرات معماری دوران پهلوی بر اساس منابع موجود

برای تحلیل بهتر تأثیرات معماری دوران پهلوی، جدول زیر مقایسه‌ای بین ویژگی‌های معماری دوران پهلوی اول و دوم ارائه می‌دهد. این جدول بر اساس نتایج استخراج شده از منابع مختلف تنظیم شده است.

| ویژگی مورد بررسی | دوران پهلوی اول | دوران پهلوی دوم | منبع |
|--------------------|-----------------|-----------------|-------|
| استفاده از عناصر سنتی | نمادهای باستانی مانند فروهر و طاق‌ها | تلفیق عناصر سنتی با مدرنیسم (مانند قوس‌ها و ستون‌ها) | [[1,3,6]] |
| مصالح ساختمانی | آجر قرمز و سنگ | بتن، فلز و شیشه | [[3,4,12]] |
| تأثیر معماران خارجی | الهام از سبک‌های غربی (آندره گدار و نیکلای مارکوف) | ورود معماری مدرن متعالی و متاخر | [[10,4,5]] |
| نقش بناهای دولتی | القاء حس عظمت و هویت ملی | القاء حس مدرنیته و هویت ملی | [[8,9,11]] |
| تغییرات در سبک‌ها | تقلید مستقیم از بناهای باستانی | ظهور سبک‌های متنوع مانند مدرن، ارگانیک و نوگرای ایرانی | [[12]] |

علاوه بر این جدول، تحقیقات نشان می‌دهند که معماری دوران پهلوی تحت تأثیر عوامل مختلفی از جمله ملی‌گرایی، مدرنیته و عناصر بومی قرار داشته است. به عنوان مثال، در دوران پهلوی اول، بناهای دولتی با الهام از هنرهای باستانی ایران طراحی شدند، در حالی که در دوران پهلوی دوم، تلاش برای تلفیق سبک‌های مدرن غربی با عناصر بومی بیشتر مورد توجه قرار گرفت [[8,10]]. این تحولات نشان‌دهنده تغییر در نگرش از سنت به مدرنیته است که در آثار معماران داخلی و خارجی مشهود است [[11,5]].

## نتیجه‌گیری

معماری دوران پهلوی، به‌ویژه در دو دوره پهلوی اول و دوم، گواه تحولات عمیقی در استفاده از عناصر سنتی و مدرن بود که همراه با تغییرات فرهنگی، سیاسی و فناورانه در جامعه ایرانی شکل گرفت. این تحولات نه تنها بر توسعه شهرنشینی و هویت معماری تأثیر گذاشت بلکه به عنوان ابزاری برای القای حس مدرنیته و هویت ملی نیز مطرح شدند [[10,2,3,7]].

در دوران پهلوی اول، معماری باستان‌گرایانه به عنوان بخشی از حرکت ملی‌گرایانه و تلاش برای بازسازی هویت ملی ایران ظهور کرد. این رویکرد در بناهای دولتی و عمومی مشهود بود که در آن‌ها عناصر باستانی ایرانی، مانند نقوش فروهر، ستون‌های مرتفع، و قوس‌های نعل اسبی، به‌کار رفتند. این الگوها اغلب الهام‌گرفته از معماری دوره‌های هخامنشی و ساسانی بودند و به منظور القاء حس عظمت و اقتدار نظامی و باستان‌گرایی به کار رفتند [[8,3]].

با این حال، در دوران پهلوی دوم، رویکرد معماری دچار تغییر بنیادین شد و مدرنیسم جایگزین باستان‌گرایی شد. این تغییر به‌ویژه در بناهای طراحی‌شده توسط معمارانی مانند هوشنگ سیحون مشهود است. هوشنگ سیحون، با تأکید بر سادگی، کاربردی‌بودن، و استفاده از فرم‌های هندسی نوین، نمونه‌های برجسته‌ای از معماری مدرن ایرانی را ایجاد کرد. او در طراحی بناهایی مانند موزه هنرهای معاصر تهران، از مصالح مدرنتری مانند بتن، فلز، و شیشه استفاده کرد که نشان‌دهنده تمایل به ترکیب مدرنیسم با عناصر بومی بود [[12,7]].

به طور کلی، تغییرات در استفاده از مصالح و فرم‌های معماری در دوران پهلوی نشان‌دهنده تحولات فرهنگی و فناوری در این دوره بودند. این تحولات نه تنها به تقویت حس مدرنیته و هویت ملی کمک کردند بلکه به شکل‌گیری نوعی معماری خاص منجر شدند که ویژگی‌های آن ارتباط چندانی با پیشینه هویتی ایرانی نداشت [[12,7]]. این موضوع نشان‌دهنده تأثیر مستقیم معماران خارجی و داخلی در تلفیق سبک‌های مختلف در دوران پهلوی است.

بنابراین، می‌توان گفت که معماری دوران پهلوی نه تنها نمادی از تغییرات سیاسی و فرهنگی آن دوران بود، بلکه به عنوان یکی از ابزارهای القاء هویت ملی و مدرنیته نیز عمل کرده است. این بناها نه تنها از نظر معماری جذاب بودند، بلکه به عنوان نمادهایی از مدرنیته و هویت ملی نیز عمل می‌کردند و تأثیر عمیقی بر هویت ملی و اجتماعی ایران گذاشتند [[9,5]].